مسلمانی به دیر میرود و از راهب میخواهد که برای او ناقوس بزند. وی ابیاتی از امام علی(ع) میخواند، راهب میگرید و به سجده میافتد و میگوید من نامهای از قارون دارم که میگوید خداوند پیامبری را مبعوث خواهد کرد که وصی او زبان ناقوس است.